حتی در این لحظه ناب شادی ناشی از سقوط یک دیکتاتور، باز هم نگرانم! نمی دانم، شاید در جهان سوم به دنیا آمدن و زندگی کردن در آن، این نگرانی را در وجودم نهادینه کرده زیرا که شادی هایش کوتاه اند و غم هایش بس دراز!
امیدوارم مردم لیبی و سیاستمدارانش راه درست را انتخاب کنند و تجربه نکنند آنچه ما در سالهای بعد از ۵۷ تجربه کردیم!
صفحات تاریخشان را به نام آزادی بنویسند و نه به رنگ خون!
بر پشت بام مدرسه علوی شان گل بکارند و نه گلوله!
زندانهایشان را خالی کنند و نه پر!
برای مردمشان، لبخند بیاورند و نه عزا و ماتم!
همسایگانشان را به دوستی دعوت کنند، و نه به جنگ!
نمی دانم شاید که نگرانیم بیهوده است، اما آرزو دارم که شهوت پیروزی، عقل هایشان را تیره نگرداند. و لذت انتقام، بالهای فرشته عدالت را نسوزاند!


وقتی عکس ها رو دیدم یاد روزهای پیرزوی انقلاب و شادی و شعفی که مردم داشتند افتادم امیدوارم مردم لیبی عاقل تر از ما عمل کنند و مثل ما بعد از چند سال به خاطر کاری که کردیم از فرزندانشان مورد بازخواست قرار نگیرند و خودمان و دیگران به ما لعن و نفرین نفرستند
پاسخحذفدوست ناشناس عزیزم، من هم امیدوارم. باید منتظر ماند و دید به زودی چه پیش خواهد آمد...
پاسخحذف